Assyrian Persian Poet Robert David
Contact me:
Turlock, CA
United States
admin

سر قرار نشستم
چشم به راه تو بستم
هر لحظه که مي گذره
قلبم تندتر مي زنه
اما به انتظارت
سر قرار مي مونم
شب تا سحر به يادت
هزار غزل مي خونم
هنوزم نت صدات
توي گوشم مي پيچه
وقتي گفتي که بي تو
زندگي هيچ و پوچه
بيا و يه بار ديگه به من نگاه کن
دست ها تو به من بده منو صدا کن
تو اون قلب کوچيکت باز منو جا کن
من که عاشقت شدم منو فدا کن
ناز اون چشماي تو يادم نميره
برق نگاهت و کسي نديده
توي اون شب چشات عشقي رميده
صداي قلب تو رو دلم شنيده
تو تاريکي شبهام
تو تنها نور بودي
تو غم و اندوه من
يگانه شور بودي
تو کوچه هاي بم بست
تو تنها راه بودي
تو غربت و بي کسي
برام تو شاه بودي
تو سوز و سرماي سال
تو يک پناه بودي
پر از عشق و محبت
مرحم آه بودي
تو سختي روزگار
واسم تو يار بودي
مونس و همدم من
حافظ اسرار بودي
براي ظلم بشر
تنها فدا بودي
منجي عشق و صفا
خود خدا بودي
Assyrian Persian Poet Robert David
Contact me:
Turlock, CA
United States
admin