سايت هنري شاعر آشوري و فارسي روبرت ديويد
ܪܘܒܪܬ ܕܘܚܕ
Assyrian Persian Poet Robert David
Contact me:
Turlock, CA
United States
admin

ایرج جنتی عطایی نمایشنامهنویس ، شاعر و ترانهسرای ایرانی است که در ۱۹ دیماه ۱۳۲۵ در شهر مشهد زاده شد. همکاری وی با بابک بیات آهنگساز و داریوش اقبالی خواننده، منجر به خلق ترانههایی مهم با درونمایههای سیاسی، اجتماعی، و عاشقانه شد که در تاریخ موسیقی پاپ ایرانی به دوران طلایی مشهور است.
او هم اکنون در کشور بریتانیا و شهر لندن اقامت دارد.
فریاد زیر آب
| ضیافتهای عاشق را، خوشا بخشش ، خوشا ایثار | خوشا پیدا شدن در عشق ، برای گم شدن در یار | |
| چه دریایی میان ماست، خوشا دیدار ما در خواب | چه امیدی به این ساحل ، خوشا فریاد زیر آب | |
| خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن | خوشا مردن ، خوشا از عاشقی مردن | |
| اگر خوابم اگر بیدار ، اگر مستم اگر هوشیار | مرا یارای بودن نیست ، تو یاری کن مرا ای یار | |
| تو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریاب | مرا هم خانه کن تا صبح ، نوازش کن مرا تا تاخواب | |
| همیشه خواب تو دیدن ، دلیل بودن من بود | چراغ صبح بیداری ، اگر بود از تو روشن بود | |
| نه از دور و نه از نزدیک ، تو از خواب آمدی ای عشق | خوشا خود سوزی عاشق ، مرا آتش زدی ای عشق |
شروع کار:
او پس از اتمام تحصیلات خود گروه تئاتری مزدک را در ایران پایه گذاری کرد و نگارش اولین نمایش نا مه هایش را آغاز کرد. که" گربه ، "مرداب ، انتظار" به کارگردانی فرهاد مجد آبادی در کاراگاه نمایش و" سوگ نامه برای تو" به کارگردانی خود که در خانه ی نمایش به روی صحنه رفت از آن جمله اند. جنتی عطایی به دلیل اینکه بچه ی جنوب شهر بود توانست با بابک بیات آشنا شود و این آشنایی منجر به شروع دوارن فعالیت او در عرصه ی ترانه سرایی و شکل گیری تیم : ایرج جنتی عطایی ، بابک بیات و داریوش گردید که موجب پیشرفت ترانه سرایی نوین در ایران شد .سال های بعد برای او سال های پرکاری در عرصه ی ترانه نویسی بودند و شروع همکاری او با گوگوش ، ابی ، ستار ، عارف و گیتی و فرهاد بود که ترانه های تپش ، کتیبه و سقف از آن جمله ی آن همکاری ها محسوب می شوند.
کارنامه هنری :
در سال ١٣٤٩ مجموعه ی شعر" و آن گاه آه ای فرشته ی" او توسط انتشارات بامداد در تهران به چاپ رسید. درسال ١٣٥١ به خاطر تلاش او در زمینه ی توسعه ی فرهنگ به وسیله ی موسیقی جایزه ی ادبی فروغ فرخزاد به او تعلق گرفت . اما او در آستانه ی برگزاری دور دیگر آن مراسم جایزه اش را برای نشان دادن اعتراض خود به شیوه ی گزینش نامزد ها پس داد.در سال ١٣٥٧ نمایش نامه ی سوگ نامه ای برای تو نوشته ی جنتی عطایی توسط انتشارات چاووش به چاپ رسید همچنین نمایش نامه ی شکستن و رستن او نیز در سال ١٣٥٨ توسط همان انتشارات منتشر شد.
ایرج جنتی عطایی پس از پیروزی انقلاب از ایران به آمریکا مهاجرت کرد.او نه تنها فعالیتش را در خارج از وطن متوقف نکرد بلکه فعالیتش را گسترش نیز داد .نمایش نامه های او در غربت به فارسی و انگلیسی منتشر شد ه است که نمایش نامه های" زخم های ما" ، "منطقه ی ممنوع" ، "پرومته در اوین" ،" پروانه ای در دشت" و" رفت و برگشت" از آن جمله اند که در سالن های معتبر اروپا از جمله : رویال کورت ، یانگ وینگ ، آلمیدا در انگلستان اجرا شده اند.نمایش نامه های" پروانه ای در دشت" و" رستمی دیگر و اسفندیاری دیگر" به کارگردانی خود او در بسیاری از تئاتر های آمریکا ، استرالیا ، نیوزلند و کانادا بر روی صحنه رفته است.نمایش "پرومته در اوین" در گشت اروپایی جنتی عطایی در فستیوال کن به روی صحنه رفت.همچنین در سال ١٣٨٢ بازنوشته ی پرومته در اوین به کارگردانی خود او در کانادا و آمریکا به روی صحنه رفت.ایرج جنتی عطایی در این سال ها فیلم نامه ی فیلم "اجازه ی اقامت" را نوشت که این فیلم را سینماها و تلویزیون های متعددی در سراسر جهان نمایش دادند.
انتشارات معتبر Methuen گزیده ی آثار ایرج جنتی عطایی را به نام" خورشید شب" به زبان انگلیسی به چاپ رساند.
فعالیت های فیلم نامه نویسی او فقط در یک فیلم خلاصه نمی شود بلکه فیلم نامه های" ترانه ی ممنوع" ،" دژخیم"،" در قفس کردن باد" و" پناه دادن به دشمن" از جمله دیگر فیلم نامه های او هستند که برای بی بی سی ، انستیتوی فیلم بریتانیا و شرکت فیلم سازی only eyed dog نوشته شده است.ایرج جنتی عطایی در این سال ها نشان داد که نه تنها یک ترانه نویس ایرانی و موفق است بلکه نویسنده ای بین المللی است که بار ها از سوی جهانیان تحسین شده است.
فعالیت های ترانه سرایی او نیز در خارج از وطن همچنان ادامه دارد و گاه گاهی نیز برای خوانندگان داخل از ایران نیز ترانه می سراید که ترانه ی "با کوچه آواز رفتن نیست" او برای مانی رهنما ازجمله است.
ترانه های جنتی عطایی به تمام ما این فرصت را داده است که بی هیچ پروایی غم هایمان را با ترانه هایش گریه کنیم.
کارنامه هنری مشترک با گوگوش :
قصه ی وفا - دیگه گریه دلو وا نمی کنه - هم خونه - وقتی نیستی - دریایی - شب شیشه ای - هیچ کی مثل تو نبود - یه نفر یه روز میاد - باور کن - خوابم یا بیدارم - همسفر - وقتشه - ماه پیشونی - پل - یه روزی پیدات می کنم - بی قرار - نامه ی جدایی - بیا که آرزوم همینه- بیا داره دیر می شه - گل پشت و رو نداره - کتیبه - کی می دونه چی پیش میاد - می خوام آروم بگیرم - قصه گوی پیر شهر

اردلان سرفراز زاده ۱۳۲۹ در شهر داراب، شاعر و ترانه سرای ایرانی است. عشق و غربت، و زندگی ایرانیان مهاجر بن مایه اصلی سرودههای وی به شمار میرود
زندگی
اردلان سرفراز در سال ۱۳۲۹ در شهری کویری به نام داراب واقع در استان فارس دیده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانه اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسه امیر کبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز، شاعر و روزنامه نگار معروف آن زمان) برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز کرد. پس از یک سال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد. اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفهای آغاز کرد و با ترانه شب هم او هم ابی خواننده ترانه به شهرت رسیدند
اردلان سرفراز چند سال پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در سال ۱۳۶۲، ایران را به مقصد آلمان ترک کرد. مدتی در یک شرکت قاب سازی مشغول به کار شد تا این که با شنیدن صدای نصرالله معین شوق ترانه خواندن را در وی دوباره بیدار کرد. او در طول زندگی در کشورهای مختلفی همچون آلمان، اتریش، یونان، ترکیه، ایتالیا، آمریکا و... روزگار گذراندهاست و تأثیر حضور در این کشورها و رنج ناشی از غربت در بسیاری از اشعار وی مشهود است. او با خوانندگانی نظیر ابی، داریوش، معین و گوگوش بیشترین همکاری را داشتهاست. از جمله خوانندگان دیگری که همکاریهای انگشت شماری با اردلان سرفراز داشتهاند میتوان فرهاد مهراد، ستار، مازیار، هایده، و شکیلا یاد کرد. در میان آهنگسازان نیز او با فرید زلاند، واروژان، بابک افشار، تورج شعبانخانی، محمد حیدری، منوچهر چشم آذر، و حسن شماعی زاده همکاری داشت.
لازم به ذکر است که مدتی پیش دو کتاب شامل گزیدهای از ترانههای وی به نامهای «از ریشه تا همیشه» و «سال صفر» چاپ و منتشر شد. این کتاب از این نظر حایز اهمیت است که بسیاری از ترانههای به اصطلاح سیاسی اردلان در آنها آمدهاست

علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيستويكم آبانماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقهاي بهنام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.
او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايهي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارسالهي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مينمود، با شعرها و رايهاي محكم و مستدلش، تحول بخشد.
. در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”.
نيما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ ميكند و روبهروي مسجد شاه كه يكي از مراكز فعاليت مشروطهخواهان بوده است؛ در خانهاي استيجاري، مجاور مدرسهي دارالشفاء مسكن ميگزيند. او ابتدا به دبستان «حيات جاويد» ميرود و پس از چندي، به يك مدرسهي كاتوليك كه آن وقت در تهران به مدرسهي «سنلويي» شهرت داشته، فرستاده ميشود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشويق يك معلم خوشرفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن مي اندازد. و نظام وفا استادي است كه نيما، شعر بلند «افسانه» كه بهقولي، سنگ بناي شعر نو در زبان فارسي است را به او تقديم كرده است.
او نخستين شعرش را در 23 سالگي مينويسد؛ يعني همان مثنوي بلند «قصهي رنگ پريده» كه خودش آنرا يك اثر بچگانه معرفي كرده است. نيما در سال 1298 به استخدام وزارت ماليه درميآيد و دو سال بعد، با گرايش به مبارزهي مسلحانه عليه حكومت قاجار و اقدام به تهيهي اسلحه ميكند. در همين سالهاست كه ميخواهد به نهضت مبارزان جنگلي بپيوندد؛ اما بعدا منصرف ميشود.
نيما در دي ماه 1301 «افسانه» را ميسرايد و بخشهايي از آن را در مجلهي قرن بيستم به سردبيري «ميرزاده عشقي» به چاپ ميرساند. در 1305 با عاليه جهانگيري ـ خواهرزادهي جهانگيرخان صوراسرافيل ـ ازدواج ميكند. در سال 1317 به عضويت در هيات تحريريهي مجلهي موسيقي درميآيد و در كنار «صادق هدايت»، «عبدالحسين نوشين» و «محمدضياء هشترودي»، به كار مطبوعاتي ميپردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقالهي بلند «ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان» را به چاپ ميرساند. در سال 1321 فرزندش شراگيم بهدنيا ميآيد ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخي دوستان پدر، به گردآوري و چاپ برخي شعرهايش اقدام كرد.
نوشتههاي نيما يوشيج را ميتوان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: ابتدا شعرهاي نيما؛ بخش ديگر، مقالههاي متعددي است كه او در زمان همكاري با نشريههاي آن دوران مينوشته و در آنها به چاپ ميرسانده است؛ بخش ديگر، نامههايي است كه از نيما باقي مانده است. اين نامهها اغلب، براي دوستان و همفكران نوشته ميشده است و در برخي از آنها به نقد وضع اجتماعي و تحليل شعر زمان خود ميپرداخته است؛ ازجمله در نامههايي كه به استادش «نظام وفا» مينوشته است.
آثار خود نيما عبارتند از: «تعريف و تبصره و يادداشتهاي ديگر» ، «حرفهاي همسايه» ، «حكايات و خانوادهي سرباز» ، «شعر من» ، «مانلي و خانهي سريويلي» ،«فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ» ، «قلمانداز» ، «كندوهاي شكسته» (شامل پنج قصهي كوتاه)، «نامههاي عاشقانه» و غيره.
و عاقبت در اواخر عمر اين شاعر بزرگ، درحاليكه به علت سرماي شديد يوش، به ذاتالريه مبتلا شده بود و براي معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثيري نداد و در تاريخ 13 ديماه 1338، نيما يوشيج، آغازكنندهي راهي نو در شعر فارسي، براي هميشه خاموش شد. او را در تهران دفن كردند؛ تا اينكه در سال 1372 طبق وصيتش، پيكرش را به يوش برده و در حياط خانه محل تولدش به خاك سپردند.
نيما علاوه بر شكستن برخي قوالب و قواعد، در زبان قالبهاي شعري تاثير فراواني داشت؛ او در قالب غزل ـ بهعنوان يكي از قالبهاي سنتي ـ نيز تاثير گذار بوده؛ به طوري كه عدهاي معتقدند غزل بعد از نيما شكل ديگري گرفت و به گونهاي كاملتر راه خويش را پيمود.
سيداكبر ميرجعفري، شاعر غزلسراي ديگر، بيشترين تاثير نيما را بر جريان كلي شعر، در بخش محتوا دانسته و ميگويد: «شعر نو» راههاي جديدي را پيش روي شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد اين قالب، سيل عظيمي از فضاها و مضاميني كه تا كنون استفاده نميشد، به دنياي ادبيات هجوم آورد. درواقع بايد بگوييم نوع نگاه نيما به شعر بر كل جريان شعر تاثير نهاد. در اين نگاه همه اشيايي كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نيما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظري است كه اين دو گروه از آن به هستي مينگرند.
«نيما يوشيج» به روايت دكتر روژه لسكو
«نيما يوشيج» براي اروپاييان بويژه فرانسه زبانان چهره اي ناشناخته نيست. علاوه براينكه ايرانيان برخي از اشعار نيما را به زبان فرانسه ترجمه كردند، بسياري از ايرانشناسان فرانسوي نيز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگاني چون دكتر حسن هنرمندي، روژه لسكو، پروفسور ماخالسكي، آ.بوساني و… كه در حوزه ادبيات تطبيقي كار مي كردند عقيده داشتند چون نيما با زبان فرانسه آشنابوده، بسيار از شعر فرانسه و از اين طريق از شعر اروپا تأثير پذيرفته است. از نظر اينان اشعار سمبوليستهايي چون ورلن، رمبو و بويژه ماگارمه در شكل گيري شعرسپيدنيمايي بي تأثير نبوده است.
پروفسور «روژه لسكو» مترجم برجسته «بوف كور» صادق هدايت، كه در فرانسه به عنوان استاد ايران شناسي در مدرسه زبانهاي زنده شرقي، زبان كردي تدريس مي كرد، ترجمه بسيار خوب و كاملي از «افسانه» نيما ارائه كرد و در مقدمه آن به منظور ستايش از اين اثر و نشان دادن ارزش و اهميت نيما در شعر معاصر فارسي، به تحليل زندگي و آثار او پرداخت و نيما را به عنوان بنيانگذار نهضتي نو در شعر معاصر فارسي معرفي كرد.
دكتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نويسد:
«شعر آزاد» يكي از دستاوردهاي اساسي مكتب سمبوليسم بود كه توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگري» بنا نهاده شد و شاعران و نويسندگان بسياري را با خود همراه كرد كه نيمايوشيج نيز با الهام از ادبيات فرانسه يكي از همراهان اين مكتب ادبي شد.
هدف در شعر آزاد آن است كه شاعر به همان نسبت كه اصول خارجي نظم سازي كهن را به دور مي افكند هرچه بيشتر ميدان را به موسيقي وكلام واگذارد. در واقع در اين سبك ارزش موسيقيايي و آهنگ شعر در درجه اول اهميت قرارمي گيرد.
شعر آزاد به دست شاعران سمبوليست فرانسه چهره اي تازه گرفت و به شعري اطلاق مي شد كه از همه قواعد شعري كهن بركنار ماند و مجموعه اي از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
در چنين شعري، قافيه نه در فواصل معين، بلكه به دلخواه شاعر و طبق نياز موسيقيايي قطعه در جاهاي مختلف شعر ديده مي شود و «شعر سپيد» در زبان فرانسه شعري است كه از قيد قافيه به كلي آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معناي موسيقي دروني كلام از اجزا جدايي ناپذير اين نوع شعر است. كه اين تعاريف كاملاً با ماهيت و سبك اشعار نيما هماهنگي دارد.
در مجموع مي توان گفت كه:
.۱ نيما كوشيد تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوي را در شعر فارسي بارور سازد.
۲ . نيما توانست شعر كهن فارسي را كه در شمار پيشروترين شعرهاي جهان بود ولي در چند قرن اخير كارش به دنباله روي و تكرار رسيده بود را با شعر جهان پيوند زند و بارديگر جاي والاي شعر فارسي را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.
.۳ نيما توانست عقايد متفاوت و گاه متضاد برخي از بزرگان شعر فرانسه را يكجا در خود جمع كند و از آنها به سود شعر فارسي بهره گيرد. او عقايد و اصول شعري «مالارمه» كه طرفدار عروض و قافيه بود را در كنار نظر انقلابي «رمبو» كه خواستار آزادي كامل شعر بود، قرارداد و با پيوند و هماهنگي بين آنها «شعر سپيد» خود را به ادبيات ايران عرضه كرد.
۴ . نيما از نظر زبانشناسي ذوق شعري ايرانيان را تصحيح كرد و با كاربرد كلمات محلي دايره پسند ايرانيان را در بهره برداري از زبان رايج و جاري سرزمينش گسترش داد. او يكي از بزرگان شعر فولكلور ايران شمرده مي شود.
.۵ نيما جملات و اصطلاحات متداول فارسي و صنايع ادبي بديهي و تكراري را كنار نهاد تا از فرسودگي بيشتر زبان پيشگيري كند و اينچنين زبان شعري كهن فارسي كه تنها استعداد بيان حالات ملايم و شناخته شده عرفاني و احساساتي را داشت، توانايي بيان هيجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بي تابي هاي انسان مدرن امروزي را به دست آورد. بدين ترتيب زبان شعري «ايستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعري «پويا و زنده» بدل كرد.
.۶ نيما همچون مالارمه ناب ترين معني را به كلمات بدوي بخشيد. او كلمات جاري را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور كرد و مانند مالارمه شعر را سخني كامل و ستايشي نسبت به نيروي اعجاب انگيز كلمات تعريف كرد.
.۷ نيما همچون ورلن تخيل و خيال پردازي را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخيل و توهم گرفت نه تفكر و تعقل.
.۸ نيما بر «وزن» شعر بسيار تأكيد داشت. او وزن را پوششي مناسب براي مفهومات و احساسات شاعر مي دانست.
تراود مهتاب
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
نيست يك دم شكندخواب به چشم كس وليك
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من ايستاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي شكند
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دستهاي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در وديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شبتاب
مانده پاي ابله از راه دور
بر دم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در مي گويد با خود
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم ميشكند
کوزه اشک هام شکست
وقتي که گوشه دلم نشست
درب آرزوهام و که بست
اون موقع راحت نشست
وقتي که پس مي دادم همه باورهاتو
خواستم که بهت بگم نمي خواي خاطرمو
آخه باور ندارم تپشهاي قلبم و
بايد خاموشش کنم اين دل ديوونه رو
فاصله بازم اومد جاي دست هات رو گرفت
قسم هاي عشقت رو ازم گرفت
ديگه طاقت ندارم جهنم برام بهشت
دارم آتيش مي گيرم از تلخي اين سرنوشت
حالا بگذار تنها بشن آرزوهات
تو که بهتر مي دوني يادم نمي ره اون چشم هات
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي از تو شنيدم انگار از خواب پريدم نامه ها تو که ديدم سر به زانو خميدم جدائي ها رو ديدم گريه ها رو شنيدم چون فرياد يتيمان آسمون رو دريدم حالا دور از قافيه اشکام برات جارييه جاي افعال خالييه همين واست عالييه
حيف
حيف دقايقي که به پاي تو حدر شد حيف لحظاتي که به دستورات عمل شد حيف اوقاتي که به فکر تو گذاشتم حيف ايمان پاکم از توشکي نداشتم حيف اون اسم پاکم حيف اشکام و خاکم حيف يتيم و بيوه حيف محصول و ميوه حيف اون همه تحصيل حيف عشقم و تقدير حيف قلب شکسته حيف اوني که به اسم تو دل بسته حيف لطف و اعتبار حيف اون همه اعمال حيف مردم معصوم حيف اشکاي مظلوم حيف سمت و تقديس حيف اون همه تدريس حيف اجبار ابليس حيف حرفام که جاريست حيف روزي که رفتي تو ايمان و شکستي حيف اجداد پاکم دل به غريبه بستي حيف اون اسم آشور پر از برکت و نور حيف اون اسم مکرور بسته به حزب و گروه حيف سمت اعظم حيف تعويض لفظم حيف خاکم و مرزم حيف اون همه فرضم حيف وقت ورودت حيف تصميم زودت حيف اون جاي خالي حيف دستور عالي حيف اشک اجباري حيف گريه و زاري حيف حرفي که گفتم اي کاش زودتر مي گفتم حيف سکوت محضم حيف اين همه صبرم حيف شروع شعرم حيف تجديد فکرم حيف اين همه کاغذ به خاطرت کثيف شد حيف مذهب پاکم تو اون حرفهات ذليل شد حيف که راهي نداري مگر بشي فراري يا اينکه بازم بگي شرمنده ام تصميم بودش اجباري تو اين دنياي فاني هيچ اختيار نداري تا که ديگه دوباره اسم رو ملت نزاري
منو ببخش برادر غلام بودم پاي در ولي بدون هميشه حق پاينده مي شه ميگم همه بدونند تا شعرم رو بخونند نه تحديد و نه توهين هيچوقت نبوده به دين با مذهبم بازي شد به اسم هايي راضي شد با کارهايي که کردش به اجدادم توهين شد خون تو رگم مي جوشيد جز اين کاري نمي ديد قلم شدش رفيقم کاغذها رو دريدم به اين نکته رسيدم جز نام پروردگار اسمي ديگه نديدم زمان و بي او ديدم جايگزيني مي ديدم اون و که تنها ديدم رنجور تمنا ديدم اطاقي بسته بودش رئيسي خسته بودش رو نيمکت اتهام بازم نشسته ديدم خدا سمتي ديگه بود مخاطبش همون بود رئيس صبرش تمومه خدا اينو ميدونه رنگ شرم و آوردن رو صورتش خوابوندن واي که خجالت داره همون دزد امواله ولي چقدر بي عاره همين خودش باني شد اطاق اون خالي شد حالا هرچي که بردي خوبه چيزي نخوردي بايد پس بدي جلدي اگر نه خيلي مردي اين درس عبرت ميشه ديگه واسه هميشه هيچکس راضي نمي شه از اينجور بازي ها
شه
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
طوفان عشق
دلم هواتو کرده
ياد صداتو کرده
شب کوچه هاي تاريک
بغض نگاه تو کرده
به ياد اون نامه هات
قلبم ياد نگاه تو کرده
با اون صداي زيبا
بازم صدام کرده
اگه صدا نباشه
عشقت شفام کرده
نهايت معرفت
خدا خدام کرده
دفتر خاطرات و
شبام سياه کرده
دنياي بي مروت
منوجدا کرده
غصه هاي زمونه
خواب نگاه تو کرده
چوب و عصاي عمر رو
به جاي پام کرده
شکستگي قلبم
بازم صدات کرده
امروز ديگه مثل ديروز نيست
هيچ روزي بدتر از اين روز نيست
يه طلوع سرد و تاريک
يه جاده جديد ولي باريک
نصف نون و کره فندق
فراغ عشقي بي طملق
براي ماندن تو چه اصراري که کردم
کمک خواستم گريه کردم
صدات کردم بغل کردم
پيرهنت رو از تنت کندم
با اين دوتا دستان لرزون
قلبت رو فشار دادم پريشون
هيچ صداي نيامد
دلم به اقرار آمد
گوئي به من ميگفتند
ايشان از اينجا رفتند
دنيا بر سرم چرخيد
هيشکي رو همدم نديد
تنها موندم يه لحظه
تنم افتاد به لرزه
خدا تنها يارمو بردي
اي کاش منم مي بردي
زندگيم معنا نداره
بدون اون سخته فايده نداره
به ياد فراغ پدر بزرگوارم که در مورخه 2010/09/03 چشم از جهان بست.
Assyrian Persian Poet Robert David
Contact me:
Turlock, CA
United States
admin
